سيد احمد على خسروى

84

راهنماى داروهاى تندرستى ( فارسى )

و از معده منحدر بروده اثنى عشرى و از آنجا بروده صائم نازل مىگردد و در آنجا نيز طبخ شده در معده بكيموس و در روده بكيلوس مسمى مىگردد و بوقوعش در معده با رطوباتى كه از غدد معده ترشح مىكند مخلوط شده بعدا كه داخل روده شد در اثنى عشرى ايضا با رطوبت بانقراسيّه و صفراء منحدره از كبد و مراره باثنى عشرى نيز مخلوط شده داخل روده صائم مىگردند و با خلطى كه از غدد امعاء مىآيد مخلوط مىشوند و اين مواد اربعه با آن مواد منهضمه در روده باريك ( صائم ) توقّف مىكنند و پس از هضم كامل صافى آن داخل عروق رواضعه مىگردد و پس از آن داخل معاء دقاق مىشود و در آنجا نيز با رطوبات آن روده مخلوط شده و مقدارى از آن نيز بعروق رواضعه منجذب مىشود و آن عروق از هم باز شده و كيلوس را بتمامه در خود جذب مىنمايند و بعد از آن الباقى همين مادّهء لبنيّه داخل امعاء دقيقه و بروده كور كه اعورش مىنامند ريخته و از آن به روده قولون و از روده قولون داخل روده مستقيم شده و دفع مىگردد و عروق رواضعه بقيّه رطوبات كيلوس را هم از اين دو روده اعور و قولون جذب كرده الباقى منتقل مىگردد از روده مستقيم بخارج و عروق رواضعه كيلوس را بمجمع الكيلوس تحويل مىدهند و شيخ الرئيس در رودهء اعور مىگويد رودهء اعور روده‌ايست كه تمام مىكند در او هضم آن چيزى را كه در معده هضم نشده بود و فرموده از منافع كور بودن آن آنست كه مجمع است از براى فضول آن چنان كه فضولى كه اگر به تمام راه رود در امعاء باعث قولنج شود و نيز از منافع آن آنست كه ماوى و سير ؟ ؟ ؟ به جهت چيزى كه ناچار است از تولّد او مانند ديدان انتهى گفتار در حركت و سكونست بدانكه حركت را تعريف كرده‌اند باينكه خروج مادّه است از قوّه بفعل به اين معنى كه اين بدن داراى حركتى است كامن ( موجودشونده ) در آن و از شأن آن بدنست اينكه متحرّك گردد و تا وقتى كه حركت نكرده و در قوّه است يعنى داراى اين مقامست كه بتواند حركت كند و وقتى حركت كرد